خط داستانی
سه داستان عاشقانه که به طور همزمان اتفاق میافتند اما به هم متصل نمیشوند، زیرا شخصیتها با یکدیگر تعامل ندارند، حتی اگر همه در یک محله زندگی کنند. گوویندا، پسری غمگین از آیرای که به طرز بیرحمانهای از دوست دخترش جدا شده، چالوی که از روستا اخراج شده است. جانی براگانزا، پیشخدمتی که به تازگی از زندان آزاد شده است پس از اینکه به ناحق به جعل حسابهای صاحب هتل متهم شده بود، فررا که به طرز موفقیتآمیزی دوست دختر جانی، استلا را فریب میدهد. حالا او در حال راهاندازی یک گاراژ خودرو در همان تقاطع است.