Storyline
جیمی دیکسون، که توسط گروهی از مکزیکیها تحت تعقیب است، لباسهایش را با یک ولگرد عوض میکند، که سوار بر اسبش میرود. چهار مایل بعد، جیمی به مزرعه دابل-او میرسد، جایی که چهار سال پیش توسط پدرش به خاطر چیزی که برادر دوقلویش، دوک، انجام داده بود، از آن اخراج شده بود. دوک، که از دانشگاه به خانه برگشته، زمانی که آقای دیکسون بیمار شد، مزرعه را به عهده گرفت و آن را به ورشکستگی کشاند. وقتی دوک به بانک میرود تا بدهیاش را به جیمی پرداخت کند، با تمام پول مزرعه به فینیکس میرود.