Storyline
ویشال یک شاعر است و با مادر بیوه و ناتوان خود در یک زندگی متوسط زندگی میکند. او عاشق آرونا است که در یک شرکت انتشاراتی کار میکند. به دلیل صراحتش، ویشال نمیتواند شغفی را حفظ کند و آرونا تلاش میکند تا او را به کار در شرکتش ترغیب کند، اما بیفایده است. سپس او به طور کلی از ملاقات با او دست میکشد و چند روز بعد دعوتنامهای برای شرکت در ازدواجش با رئیسش، آناند کومار ساهگل، دریافت میکند. این تغییرات ویشال را به شدت ویران میکند و او به الکل روی میآورد، به فاحشهها مراجعه میکند، قمار میکند و از همه زنان به ویژه آرونا متنفر میشود. ویشال با فروش اشعارش به رامو ماخیچاندانی مشهور میشود، اما سبک زندگیاش بهبود نمییابد. سپس یک روز زن جوانی به نام سونیا وارد زندگیاش میشود و هر دو عاشق یکدیگر میشوند.