Storyline
فلَیوو بترانا مهمترین جلسه کاری زندگی خود را در دست دارد. بین تماسهای مشتریان، پیامهای صدای منشیاش و تماسهای همسر سابقش، فلَیوو به سوی فرصتی که مدتها منتظرش بوده میراند. در میان موجی از تماسهای تلفنی، او متوجه نمیشود که مسیر اشتباهی را رفته و در یک توقفگاه کوچک توقف میکند. هنوز روی تلفن است و با شلوغی و حواسپرتی ترسناک، به سمت دستشویی میرود، اما وقتی میخواهد خروجی شود، درب قفل است. فریاد میکشد برای کمک، اما پاسخی نمیشنود. هیچکس آنجا نیست. فلَیوو بترانا تنهاست، در دستشویی توقفگاه ناشناس قفل شده و هیچ ایدهای از مکانی که در آن است ندارد. بیرون، زندگیاش بدون او ادامه مییابد: فرصت کاری که منتظرش بوده، تولد دخترش که در پیوند با اوست تا دوباره رابطهاش را با او زنده کند. زمان میگذرد اما وضعیت تغییر نمیکند. آیا فلَیوو موفق میشود همه چیز را از دست ندهد؟