Storyline
مانند اشباح، کشتیهای کروز موقتاً تعطیل شده در بندر هامبورگ آرمیدهاند. مرد جوانی به شهر میآید و در ساحل رودخانه گرفتار میشود، در انتظار پیامی. او زوجهایی را تماشا میکند که در غروب آفتاب در حال قدم زدن هستند و برای خودش مقداری شیرینی میخرد. در لحظهای از توقف جمعی، «جزیرههایی در شهر» عشقی شکننده را به تصویر میکشد. حرکتی در فضا حس میشود که مقصد آن را به نظر هیچکس نمیداند.