Storyline
در حالی که هنوز در دوره ابتدایی است، تاشی کودک پناهگاهی سگ رهگذر را نجات میدهد. اما سگ رهگذر به نام تاشی پذیرفته میشود و او را مسخره همکلاسیها میکند. بنابراین کوچکترین تاشی نقشه میکشد تا سگ را بکشد، اما به طور اتفاقی نابینای او را میزند. تاشی در سالهای طولانی مقصر است و از بیماری چشم رنج میبرد. تاشی باور دارد این نفرین صاحب سگ است. سالها بعد، وقتی نویسندهٔ مشهوری میشود و به شهر زادگاهش باز میگردد، حقیقتی دیگر را میآموزد.