بدون ترس
روت همیلتون، از یک خانواده ثروتمند اشرافی، به جامعه یا آداب و رسوم آن اهمیت نمیدهد و پیشنهاد ویلیام بارتون، یک فرد اجتماعی که والدینش انتخاب کردهاند، را رد میکند. در حین اینکه به برخی از کودکان فقیر یک روز تفریحی در ساحل میدهد، روت با جان مارتین (مایلز؟)، یک جوان نوظهور ثروتمند که هیچ جایگاهی اجتماعی ندارد و از سوی دایرههای اشرافی طرد شده، ملاقات میکند و شروع به دیدن او به طور مخفیانه میکند. وقتی روت به دیدن جان میرود تا یک لباس جدیدش را به نمایش بگذارد، پدرش برای درخواست کمک مالی میرسد. روت فرار میکند، اما بارتون او را مشاهده میکند و به پدرش اطلاع میدهد. همیلتون اصرار دارد که مارتین با دخترش ازدواج کند، اما روت نمیخواهد تحت فشار پدرش قرار گیرد. با این حال، بعداً او موافقت میکند که با جان ازدواج کند و متوجه میشود که او واقعاً او را دوست دارد.