شعلهٔ آرژانتین
دونا آگیلا، مالک رنچ وسیعی و معادن زمرد گرانبهایی در آرژانتین، برای دختر گمشدهاش، کُنچیتا، اشتیاق دارد و توسط مدیرش، امیلیو توار، که در واقع در حال دزدیدن جواهرهاست، قربانی میشود. توار برای دور زدن برخی از زمردها به نیویورک میرود و ایـنِس رِمیرِز، پیانیست کاباره را قانع میکند تا به جای دختر مرده، نقش او را بازی کند و نقشه تقسیم ارث او را میکشد. دَن پریسکات، فردی غریبه، به اعتماد آنان راه پیدا میکند و با زوج همراه میگردد تا به سفر بازگشتشان همراهی کند. مهربانی دونا آگیلا باعث توبهٔ اینِز میشود و او حاضر به اجرای نقشه نیست؛ توار و مزدورانش به مزرعه حمله میکنند تا گردنبند زمرد را بدست آورند و اینِز برای کمک با فرستادن پیغام میگریزد. پریسکات، با نشان دادن خود به عنوان کارشناس بیمه، قلب اینِز را میبرد و دونا آگیلا او را به عنوان دختر قانونی خود به فرزندخواندگی قبول میکند.