نمای جلوی نامرئی
Die unsichtbare Front
در طول جنگ جهانی نخست، الشمس لينج از مدرسه شبانهروزی فرار میکند تا به برادرش رولف در کییل بپیوندد. رولف، ناخدای کمکی، سعی میکند او را به خانه برگرداند، اما او به برلین میرود و با استفاده از «خاله جِنی» در یک فروشگاه موسیقی شغل پیدا میکند. رئیسش او را با گذرنامه تقلبی برای تحویل ویولن حاوی سندهای دزدیده به کپنهاگ میفرستد. در کپنهاگ با ارِیک لارسِن، مأمور سرویس مخفی آلمانی، آشنا میشود و برای جبران اشتباهش به سرویس میپیوندد.