خط داستانی
ورنر داکس، وارث شرکت بزرگ خودروسازی "داکس-ورکه"، قماربازی است که به تازگی در شیکاگو به خاطر تیراندازی به یک قمارباز دستگیر شده است. در زندان، او از دوستش مایکل نیسن میفهمد که پدرش به تازگی فوت کرده است. این به این معنی است که داکس-ورکه در حال حاضر بدون رهبر است، زیرا پسرعمویش استفی که هموارث اوست، هنوز برای اداره شرکت خیلی جوان است. در این وضعیت، وارنر دوستش مایکل، که مهندس است، را متقاعد میکند که در مدت زمان زندان او، شرکت را اداره کند و به جای او ظاهر شود. مایکل موافقت میکند و موفق میشود شرکت را دوباره به راه بیندازد. او حتی یک آزمایش قابلیت اطمینان برای موتورسیکلتها از طریق استانبول، رم و بارسلونا ترتیب میدهد که یک سفارش بزرگ ترکی برای شرکت ایجاد میکند. وقتی وارنر واقعی از زندان فرار میکند و به آلمان میرسد، به نظر میرسد که کل داستان در حال فروپاشی است. اما وارنر به پول نیاز دارد، بنابراین مایکل را متقاعد میکند که به کار خود ادامه دهد و تمام سودهای شرکت را به او واگذار کند.