خط داستانی
رامون اورتگا به خاطر اینکه پدرش، دون مانوئل اورتگا، ازدواجی با دختری که هرگز ندیده است، دولورس د گارفیا، ترتیب داده، عصبانی است. با وجود تهدید به ارث بری، او به عنوان یک سرگرمکننده در یک کلوب شبانه محلی مشغول به کار میشود. پدرش از نفوذ خود استفاده کرده و کلوب را میبندد. رامون به سانتا روزا میرود و به یک سنوریتای زیبا به نام رز کمک میکند تا کلوب شبانه جدیدش را باز کند و عاشق او میشود. وقتی پدرش میرسد، رامون متوجه میشود که "رز" او همان دولورسی است که پدرش در ابتدا میخواست با او ازدواج کند.