خط داستانی
پس از فرار یک گروه از جذامیهای خشن از یک آسایشگاه و سرقت از چندین مزرعه، ساکنان شهر از کلانتر میخواهند که اقدام کند. در همین حال، یک جنایتکار محلی با جذامیها همکاری میکند تا سرقتهای بیشتری انجام دهند. در حالی که دیوانگان بدشکل کل شهر را با حکومت ترس خود در خانه نگه میدارند، کلانتر چارهای جز تماس با تنها کسی که میتواند کمک کند، یعنی قهرمان کشتی افسانهای، سانتو، ندارد!