فصل کُرِس در دامن طورند
بالای والدبرون جنگل، دهکده عاشقانهٔ کوچکی که در میان کوههای باشکوه احاطه شده، ابرهای طوفانی تیره با هم در میآیند. شهردار لنچر در نهایت با حکمت خود، خط راهآهن تعطیل میشود، مهمانان آبگرم بیرون میروند و کوه بدهی بسیار بالا رفته است. خبر الحاق قریبالوقوع به افراد پریشان میدهد که حالا باید به کار و عزت خود فکر کنند. اما نیاز باعث میشود ابتکار به خرج آید و به این جهت ساده نیست که چنین حقهبازیای چون شهردار لنچر به دست بالا بیاورد. به عنوان ناجی در تنگنا، دکتر شوپر و به لنچر نقشههای پروژهای عظیم برای بازسازی جامعه ورشسته ارائه میدهد. وقتی او همچنین آمادهسازی دوباره خطوط راهآهن را در نظر میگیرد، لنچر حمله میکند. قول دکتر شوپر برای هدایت والدبرون به آیندهای روشن لنچر را به دامِ تلهای هوشمندانه میاندازد. حتی بربل، دختر زیباروی شهردار، نیز به دام دکتر شوپر میافتد