زانوهای شیطانزده
The Stilts
پس از فوت همسرش، آنگل استاد دانشگاه و نویسنده به افسردگی شدیدی میافتد. به خانه روستایی فرار میکند، اما آنجا شر شیطانی شدت میگیرد و او به خودکشی محکوم میشود که ترزا همسایه جوان او مانع میشود. آنگل با ترزا و شریکش آنتونیو رابطهای برقرار میکند. بهزودی به ترزا عاشق میشود و از طریق رابطهای پرشور با او از دردهایش رهایی مییابد. گروه تئاتر او با تیرهای بلند از ترزا میخواهد نمایشنامهای برای ارائه در شهر بنویسد. شیفته ترزا، او با این تجربه با جوانان زنده میشود، اما به تدریج از او دور میشود. این جدایی تلاطم و به ذهن آنگل باز میگردد که تنها راهحل را خودکشی میبیند