قدووو
Kadavu
رنژده از مادرش به وسیله یاورک مسلمان سوار بر قایق میشود رویدادهای سفر و آشنایی با دختر جوانی که به خانه مادریاش در کوجیکود بازمیگردد و از پدر و عمو در آن شهر میماند او به سفر با قایق ادامه میدهد و در راه امرد را میبیند اما دختر وجود او را نمیشناسد و ادعا میکند که جواهری به او مربوط نیست پس از ناامیدی به قایقسواری بازمیگردد