خط داستانی
ولگرد فرناند و سگش بریگادیر در یک کیسه گمشده در یک خندق جواهرات فوقالعادهای پیدا میکنند. بریگادیر، که از اشتباه گرفتنش به عنوان یک سگ خوشش نمیآید، به اصالت جواهرات شک دارد. سپس، با کشف صاحب جواهرات، او فرناند را به دنیای بزرگ و وسیع معرفی میکند. ژیلاین لافونت-دوبرویل، دختر جواهرات پیدا شده، که به نامزدش اطمینان دارد و او را نادیده میگیرد، تنها نگران آینده ولگرد است. ورود او به سیاست، بوکس و کشتی به همان اندازه که برای فرناند ریون در کارنامهاش موفقیت به همراه دارد، برای ولگرد شکست به ارمغان میآورد. در نهایت، ولگرد به سبک چاپلین تبدیل میشود و نامزد را به قلب زیبایش بازمیگرداند و تنها خدمتکار انگلیسی را به سفر میبرد.