خط داستانی
بیگ الک و چوینا، هر دو از قبیله خرس بزرگ، نامزد هستند. گرگ سفید، پسر رئیس قبیلهای دیگر، پیشنهاد میدهد که چوینا را بخرد؛ وقتی پدرش امتناع میکند، گرگ کوچک بیگ الک را به یک مسابقه فیزیکی به چالش میکشد که بیگ الک برنده میشود. با کینهتوزی، گرگ کوچک جنگی بین قبایل به راه میاندازد و چوینا را در حالی که بیگ الک و دیگر جنگجویان خرس بزرگ از اردوگاه دور هستند، ربوده میکند. چوینا در میان مردم گرگ کوچک خود را دیوانه نشان میدهد، که فکر میکنند او با ارواح بزرگ در ارتباط است. او با پرستاری از یک کودک بیمار، قدردانی قبیله را جلب میکند، اما در این کار حسادت مرد داروساز قبیله را برمیانگیزد که او را به مسموم کردن آب قبیله متهم میکند.