قاب شگفتانگیز
The Astonishing Frame
کنت کالیوسترو که وقت آزادش را به کارهای جادوگری میگذراند، یکی از دوستانش را به یک نمایش دعوت کرده است که هدف آن نشان دادن چگونگی سوءاستفاده و فریب حس بینایی است. در مرکز سه پنکه، او یک پنجره گلدار را ترتیب میدهد که در آن یک جوان خدمتکار ناگهان به یک مارکیز از زمان لویی پانزدهم تبدیل میشود. کنت یک قاب بزرگ میآورد، مارکیز خود را در آن قرار میدهد و به بازدیدکننده به نظر میرسد که او به یک نیف تبدیل شده است. سپس او به آن نزدیک میشود تا حقیقت را بررسی کند، اما متوجه میشود که خود کنت در وسط تصویر است. اما برای اطمینان از اینکه اشتباه نمیکند، سعی میکند او را بگیرد اما او به طرز مرموزی ناپدید میشود و قاب، که در مرکز آن قرار دارد، کاملاً خالی است. آنچه او دیده تنها یک توهم شگفتانگیز بوده است.