خط داستانی
رامو، که در شهر بزرگ شده است، در جرایم کوچک درگیر است. وقتی دوست نزدیکش، گوپال، از او میخواهد به روستا برود و از مادر و خواهرش چاندا مراقبت کند، رامو این کار را انجام میدهد. پس از آشنایی با مادر و دختر، آنها تصمیم میگیرند به شهر بزرگ نقل مکان کنند تا با گوپال باشند. در این فرآیند، رامو و چاندا به یکدیگر عاشق میشوند. چاندا میخواهد رامو زندگی جناییاش را ترک کند، اما آیا همدستان جرم او به رامو اجازه خواهند داد که زندگی عادی داشته باشد؟