دنده سفت
لوئیک وSeb زوجی هستند که در محله گِی پاریس، مارا، زندگی میکنند. Seb صاحب باشگاه شبانهای است که بهروز، شیک و نمایشگرانه است و مشتریان در جهانی بدون نگاه قضاوتآمیز میتوانند خودشان باشند. همه چیز عالی است. رویا لوئیک مبنی بر رساندن قلب و روشش به انسان دیگر به حقیقت میپیوندد: او میخواهد پدر شود. او اسپرمش را داده است. همه چیز عالی است. دوستشان ماریا اغوِت، همدستشان، این هدیه را به عنوان زیباترین هدیهای که دو پسردارِ همجنس could دریافت کنند، به آنها میدهد: کودکی! او سه ماهه باردار است، لحظهای پرخطر که ممکن است اوضاع به هم بخورد... شاید به همین دلیل است که صبحها با ناراحتی احساس بیماری و هوسهای خاصی میکند. همه چیز عالی است. به جز عشق که عشق با حرف بزرگ در خرابهی احوالات، کیک را به هم میریزد. ماری عاشق Charles، مردی شگفتانگیز و خارجی است، اما حداقل او راستگراست. علاوه بر این، او فردا شب برای شام میآید. لوئیک و Seb باید چه کار کنند؟