خط داستانی
مرلinda از سوی مادرش نفرین میشود پس از ترک پدرش در کنار معشوق ثروتمندش. او که رها شده، اکنون باردار، بیپول و پوشیده از تاول است. مرلinda در غار فرزندی انسانی و پسری مار را به دنیا میآورد. دختر نوزاد مادونا نامگذاری میشود و وقتی مادونا بزرگ میشود به یک مار عظیم و قاتل تبدیل میشود. برای جلوگیری از از دست دادن معشوقش به این هیولای در حال ظهور، مادونا به دنبال پاسخهایی برای وجود موعود میگردد؛ او و برادرش به دنبال درمانی برای این زندگی نفرین شده میروند.