خط داستانی
نیازی و سنجار در یک خوابگاه زندگی فقیرانهای دارند. صاحب خوابگاه، بیناز، گُل را که در زندان با او آشنا شده به خوابگاه میآورد. گُل و نیازی به یکدیگر عاشق میشوند. یک روز، گُل که در یک کلوب شبانه میخواند، توجه تانجو را جلب میکند. تانجو به گُل پیشنهاد میدهد که به عنوان خواننده اصلی کار کند. این حادثه باعث ایجاد فاصلهای بین گُل و نیازی خواهد شد.