ردپای خون
Blood Trails
بایکر آن یک رابطه شبانه خشن با پلیس به ظاهر کریس پس از یک تخلف جزئی دارد. دو روز بعد، او که احساس گناه و آسیبدیدگی میکند، تصمیم میگیرد با دوستپسرش مایکل به کوهنوردی در رشتهکوههای ویستلر برود، جایی که دوچرخهسواری ممنوع است. وقتی او کریس را در حال دوچرخهسواری میبیند، به مایکل درباره رابطهاش میگوید و کریس به طور غیرمنتظرهای مایکل را میکشد. در طول باقی روز و شب، آن توسط کریس در یک بازی موش و گربه بیمارگونه و مرگبار تعقیب میشود.