خط داستانی
روحی دیگر در بدن کاکا زندگی میکند. درست در زمانی که او تصمیم میگیرد جنسیت واقعی خود را فاش کند، دوست پسرش از او درخواست ازدواج میکند. آیا باید حقیقت را اعتراف کند و همه شادیهایی که داشته را به خطر بیندازد، یا باید همه چیز را همانطور که هست نگه دارد؟ سپس یک تماس تلفنی او را به زادگاهش که مدتها قبل ترک کرده بود بازمیگرداند، جایی که خواهرش از او میخواهد از مادرشان که از نظر روانی بیمار است مراقبت کند.