همیشه مردان خاموش می مانند
Und ewig schweigen die Männer
تهمو یک ویلا کارول هارلی دیویدسون می خرد. توانش را دارد. سپس دوستی جوانی پیدا می کند و همسرش را ترک می کند. اما این خوشبختی را به وجود نمی آورد تا حدی که جدا شده اش گیبی بهتری احساس می کند. خانواده و شرکت همه چیز خوب پیش می رود. این طور نیست که تفکر او از زندگی جدیدش باشد. به طور فزاینده ای در میانه می ماند که آیا واقعاً همان فردی است که همه فکر می کنند.