سایه، تا بازگشتت
Shadow, Till You Return
مونا پس از اعزام معشوقش به جبهه جنگ، در خانهای بزرگ و خالی تنها میماند. برای ماهها هیچ خبری از او دریافت نمیکند. روزها طولانی هستند. دیوارهای قدینی برای مدتی خاطره عشقی گرم را در خود نگه میدارند. مونا منتظر میماند، امیدوار است و در خانه متروکه پرسه میزند، مانند سایهای از آنچه روزی بود.