خط داستانی
نیکو با ۳۳ سال سن، آلمانی-ایرانی، مستقل و شاد، محبوبترین پرستار سالمند برای بیمارانش است. با بهترین دوستش روزا در تابستان برلین از زندگی لذت میبرد. حملهٔ نفرتپراکنِ ناشی از تعصبات، نیکو را از زندگیِ خود جدا میکند؛ در حالی که در بیمارستان از خواب بیدار میشود، میفهمد دیگر به بخشی از اینجا نیست.