تورنگ
Turang
در طول جنگ استقلال علیه هلندیها در تاناه کارو (سوماترای جنوبی)، داستان در سبرجا، روستایی که مرکز فرماندهی بود، اتفاق میافتد. معاون فرمانده، روسلی، زخمی میشود و توسط تیپی مراقبت میشود. عشق بین آنها رشد میکند اما شرایط اجازه نمیدهد که آنها با هم بمانند. با حمله نیروهای هلندی، که توسط جاسوس خائن، دندام، هدایت میشوند، مبارزان مجبور به تغییر مداوم موضع خود میشوند.