یونیکورن
Unicorn
در فرار او، م. در خانهٔ متروکه پناه میگیرد. میان پژواک صداهایی که نتیجهٔ تلاش او برای آسودگی است، صدای پاهایی را بیرون میشنود و تصمیم میگیرد در را باز کند. بازدیدکنندهٔ خوششانسی که همراهِ پناهگاه او میشود وارد خانه میشود.