خط داستانی
در یک صحنه باز، پیشگامان یک شهر کوچک داستان پادشاه میداس را به تصویر میکشند: میداس که از باخوس قدرت تبدیل هر چیزی که لمس میکند به طلا را دریافت کرده است، طمع او زمانی به او برمیگردد که حتی غذا نیز به طلا تبدیل میشود. ناامید، او از خدا میخواهد که این هدیه را پس بگیرد، اما تنها با گوشهای الاغ به عنوان یادآوری مادامالعمر باقی میماند.