خط داستانی
فینیکس دو، دختر نامشروع یک کاندیدای ریاستجمهوری، تبهکاری را که به آپارتمانش حمله کرده و قصد سکوت او را دارد، میکشد. او در برابر دادستان جید لیو قرار میگیرد، که از خودکشی برادرش و تربیت سخت کاتولیکیش احساس گناه میکند. قبل از اینکه جید خواستار حکم سه سال و نیم زندان برای قتل غیرعمد فینیکس شود، شبی پر از شور و شوق با او میگذرانند که زندگی هر دوی آنها را تغییر میدهد. فینیکس صدها نامه برای او مینویسد و از او میخواهد تا برای آزادیاش صبر کند. جید که از آرزوی خود میترسد، با منگ یه، جوان بیجنسیتی که او را از زندان نجات داده و او را به یاد برادرش میاندازد، ازدواج میکند.