خط داستانی
دختری به نام هانتر که دختر عروس است احساس فرسودگی و بی قدر بودن می کند و اکنون با جهان شرکت های سطحی که در آن محصور است به اندازه کافی دارد. او از همسر آینده اش ایان، مدیر اجرایی تجاری، برای آرامش نمی تواند کمک بخواهد. در آستانه روز عروسی، هانتر و سه ساقدوشش با هم سفری جاده ای به لاس وگاس می کنند تا یک آخرین جشن بزرگ را کنار هم تجربه کنند. در حین سفر از شهر به خارج، آن ها آرامش می گیرند و موانع شخصی درونی شان را کنار می گذارند. سفری تفریحی ناگهانی به صحرا به برخوردی از اضطراب ها و دیدگاه ها بین هانتر، ساقدوش ها و نامزدش منجر می شود در حالی که هانتر به دنبال راه صحیح برای خودش می گردد.