عروسک نقابی
Pengantin Topeng
راندي و الكسيا ازدواج ميکنند. براي خداحافظي با روزهاي آزاد، آنها سه دوست نزديک را به تعطيلات به بهت به بهشت ساحلي دعوت ميکنند. در راه، ماشينشان خراب ميشود و تا هتل دور است. در اين مكان منزوي هيچ وسيله نقليه عمومي وجود ندارد، تلفن همراهها فاقد اتصال هستند. در نهايت، جز اينکه در کلبه فرساينهشده کنار ساحل بمانند، چارهاي ندارند. پيدا کردن جسدي پوسيده در خانه، آغاز شب را به هيچ وجه خوب ميکند—اما بدتر از اين در راه است.