کویای مقدس
کاهنهای جوان در پیِ راهنماییِ شخصی برای روشنبینی از طریق جادههای پوشیده از برف کوه کایا در استان واکایاما، ژاپن است. او به یکی از دروازهها/معبدهای مقدسِ فراوانی که آنجا هستند، میرود. به دلیل گمراهی توسط پستچی محلی، کشیش از جادهٔ اصلی منحرف شده و به جادههای فرعیای میرسد که به کلبهای کوچک و secluded منتهی میشوند. آنجا با زنی زیبا اما سحرآمیز روبهرو میشود که تمایلاتِ جنسیِ خامِ او بیدرنگ غیرقابل مقاومت به نظر میرسد. این زن کشیش را به آزمایشهای متعددِ شهوترانی وا میدارد تا قسمهای قدسیِ عفَتِ خود را بشکند. در روزهای آینده، ارادهٔ کشیش به آزمون گذاشته میشود تا در نهایت میشکند. ایمانِ او شکسته، کشیش دیوانه میشود وقتی کشف میکند که فتنهگرِ او را اغوا کرده بود جانی که روحِ شکنجهزدهٔ زنی جوان است که با معشوقهاش در حملهٔ بمب اتمی هیروشیما به طور وحشتناکی جان باخته بود.