خط داستانی
گروهی از مردان در بیابانی به دنبال چیزی هستند. تنها یکی از آنان می داند آنچه می جویند چیست. نام او استاد است. جستجو در بیابان کاری پرخطر است. به جز منظره خشک و بیابانی و گرمای سوزان خورشید، کسی که آنها او را تعبیری می نامند، به دره ها سرگردان می آید. جهل که از باورمند شدن به قاتل سقوط کرده است، تعالیمی را در راه های هر دو پیدا می کند. مردان مطمئن نیستند که چه چیزی را جستجو می کنند؛ خدا یا مرگ… یا هر دو یک چیزند.