خط داستانی
فروشنده سیار جاناتان فیشر چشم های شیشه ای می فروشد سفرش او را به حاشیه استان می برد جایی که به هتلی فرسوده وارد می شود اتاق زیر شیروانی شماره ۶۰۶ دامنههای خطرناکی دارد چیزی عجیب تر از دیوار بیرون اتفاق می افتد جاناتان فیشر انتظار شبی برای تلاطم بسیار دارد شبی که از یکی از عصرهای پاییز آغاز می شود و تا بهار ادامه می یابد