مالسا
La Malesa
جانا، دختری که از افسردگی رنج میبرد، به خانهی روستایی مادربزرگش فرار میکند تا از افکار مخربش دور شود. او به دنبال گرمایی است که از مادربزرگش هلنا و خانهای که در آن بزرگ شده، ساطع میشود، اما هیچ چیز او را از ناراحتیاش دور نمیکند. جنگلی که خانه را احاطه کرده، جانا را بیشتر در تنهاییاش غرق میکند و او را به مرزهای تاریکی خود میبرد.