خط داستانی
لیزا در میانهٔ زندگی است و بابرتِل ازدواج کرده است. دیروز در هتلی شهر با دختربچهها به مناسبت ارتقای شغلیاش جشن گرفت. در همین حال، لیزا در مجموعهای از روابط گرم با مردی جوان در منطقهٔ آبگرم هتل قرار میگیرد. در عوض، خواهر لیزا با غرور پسردار تازهوارد خودش را نشان میدهد. او هم دیشب در همان هتل بود. آیا همان مرد بود؟ دوست و همسایهٔ نزدیک، گرِد، دختری مجرد، کژ و ملالآور، که میخواهد بداند لیزا دیروز کجا رفته است؟ وحشت آغاز میشود، خواهر در راه است. لیزا چه باید بکند؟ آیا بردیل از چیزی مطلع است؟ گرِد از او حمایت میکند یا نقشهای دیگری در سر دارد؟