وقتی یک شب داغ آغاز میشود ۲
جمعیتی که به ملکه دانشگاه، کین کمپ، علاقهمند هستند. او فرصتی برای اعتراف به جینیونگ میبیند، اما شجاعت ندارد. یک روز، در راهرو مدرسه، این-گو میبیند که جینیونگ توسط یک مرد بلند و عجیب به او اعتراف میشود. این-گو که به رد کردن اعتراف او اعتماد دارد، تصمیم میگیرد اعتراف کند و نامهای حاوی احساساتش آماده میکند. اما در روزی که قرار بود اعتراف کند، تنها دوست نزدیکش، یونگ-سیک، بازیکن را گم میکند و او حتی شجاعتش را که به سختی به دست آورده بود، از دست میدهد. جمعیت ناامید به خدمت سربازی میرود. این روز دو روز قبل از اعزام و آخرین روز دانشگاه است. به طور تصادفی متوجه میشود که جینیونگ قرار است در روز اعزامش یک دوره زبان بگذراند. آن شب، او برای جینیونگ با دوستانش یک مهمانی خداحافظی برگزار میکند، که در نیمه شب وقتی همه مست هستند، از خواب بیدار میشود. در حالی که دامن کوتاهی پوشیده، جینیونگ را در مقابل چشمانش میبیند که خوابیده است...