خط داستانی
کریکو قصد ازدواج دارد اما نسبت به عشق شوهر آینده اش تردیدهایی دارد. روزی در قطار شلوغ صبحگاهی هدف آزار قرار می گیرد و حمله کننده با تعجب زنی است به نام هانا ای، اما از پشت دست دیگری دراز می شود... مردی به نام جوتارو که با هم هستند. کریکو تحسین می کند که آیا آن دو آن قدر با هم هستند که به هم دست بزنند