خط داستانی
لارنس شو یکی از افراد معمولی است که هرگز نمیتواند خود واقعیش را بپذیرد. شغلش پوشش تبلیغاتی با محور تستوسترون برای شرکتهای آبجو است و برای دوستدخترش به قدر کافی همجنسگرا نیست. بدتر اینکه پدرش، الیجاه، به تازگی فوت کرده و آخرین آرزویش این بوده که لارنس با برادر ناپدری به شدت همجنسگرا و پدری بیرحم به نام کوین به سفری جادهای بروند تا خاکستر او را دفن کنند. این سفری شجاعانه و احمقانه اما با عشق برادری و پذیرش است که پرسش کهنه را مطرح میکند... آیا میتوانید واقعاً دیگری را بپذیرید وقتی حتی نمیتوانید خودتان را بپذیرید؟