خط داستانی
محاطة با همسر تنبل، داماد پِرداری که دقیقگویی است، رئیسی مردسالار، دوستی خودمحور، و همسایهای که با جر و بحثهای مکرر خواب او را به هم میزند، بیاییا باید انرژی زیادی به خرج دهد تا کنترل اوضاع را حفظ کند. اما ورود یک اینفلوئنسر جوان که در مجلهای که او کار میکند، جایگاه بالاتری نسبت به او میگیرد، آخرین straw/بار است. در آستانه فروپاشی، بیـا در نهایت توسط دِئوسا زِانا در نوعی جلسه اسطورهای درمان میشود. در نتیجه، او از همه فیلترها آزاد میشود و شروع به تمرین بیبردباری مطلق علیه تمام بیمعناییهایی میکند که روزمرهاش را تحت تأثیر قرار میدهند.