خط داستانی
بر اساس رویدادهای واقعی هولناک که مکزیک را میخکوب کرد. پسری جوان که به نظر می رسید همه چیز در زندگی را دارد، ناگهان عقلش را از دست میدهد و نقشه کشتن دوست دخترش و خانواده اش را میکشد. تراژدی و خون زندگی کارلا را در بر میگیرد وقتی شب هنگام مردی نقاب دار وارد خانه او میشود، دو کودک کوچک را حمله میکند و سپس قصد کشتن او را هم دارد. حقیقت پشت رابطه بیمار کارلا و پسرش بازگو نمیشود.