خط داستانی
مادرِ سافییه، مورات، در اواسط سی سالگیاش به یک استاد میاید تا طلسمی بنویسد برای گشودن سرنوشت پسرش. در این میان، مورات به پلینه، که در خیابان و به طور اتفاقی با او ملاقات میکند، علاقهمند میشود. بهواسطهٔ برخورد سرنوشت و جادو، مورات و پلینه با کابوسهای مشابهی روبهرو میشوند. وقتی سافییه متوجه چیز اشتباهی میشود، به کاتب برمیگردد، که این بار طلسم وِفک اجرا میشود و ماجرا پیچیدهتر میشود.