خط داستانی
یک جوان در پی یافتن ایثاکای تازه از اروپا عبور میکند. از ناامیدی نسبت به کشورش، از برداشت انگور فقیر در بنول-سُر-مر به بروکسل میرسد و با گاه و بیگاه، وسوسهآمیز اما با تردید، با زنی جوان در آنجا ملاقات میکند. در نهایت، او در یک سوییت بیجان در آسمانخراش روتردام پنهان میشود؛ جایی که مانند فرشتهٔ مرگ، بازی خشن و با طعم مواد مخدر و دَز دیجیتال را آغاز میکند.