خط داستانی
در قلب سارگوئومینز، شهری سفالگری در مرز فرانسه و آلمان... هوگو تابستانی پانزده ساله را بین ایستگاه راه آهن و بیابان های صنعتی شهر می گذراند. وقتی سوار موتور سیکلت خود نیست، با نمایش بی اعتمادی خود را به عنوان رهبر مثلث دوستانش جا می زند. امروز او سلاحی اصیل می یابد: اکنون یا هرگز برای اثبات ارزشش به بزرگسالان در منطقه خرید. در دنیایی که ولنج ها، قلیان با الکل و تنباکوی ارزان حاکم است، هوگو باید یک دزدی از پمپ بنزین در آن سوی مرز انجام دهد... بدون دانستن حتی یک کلمه آلمانی!