خط داستانی
بروس، تعمیرکاری است که به خاطر احساس مسئولیت شدیدش نسبت به همسر معلولش، سامانتا، که یک افسر پلیس سابق است، عذاب میکشد. حساسیت فزاینده بروس به بیعدالتیهایی که همسرش متحمل میشود، او را به سمت یک مسیر تاریک از خودسرانهگری سوق میدهد. سلامت روانی او در حال فروپاشی، پارانویا و احساس ناامیدی فراگیر باعث میشود که بروس خشم خود را به سمت یک زن جوان هدایت کند.