خط داستانی
در یک جاده تاریک و دورافتاده، جیمز، یک راننده کامیون بازنشسته، رابرت، یک جوانی که به تنهایی راه میرود، سوار میکند. گفتوگوی آنها به طور بیگناهی آغاز میشود اما به سرعت به یک وضعیت ناآرام تبدیل میشود زیرا جیمز نسبت به چاقوی رابرت و خون روی شلوارش مشکوک میشود. با افزایش تنش، مشخص میشود که همه چیز آنطور که به نظر میرسد نیست. آنچه به عنوان یک عمل مهربانی آغاز میشود، به یک برخورد مرگبار تبدیل میشود و سوالات نگرانکنندهای درباره اینکه خطر واقعی در تمام این مدت چه کسی بوده، به وجود میآورد.