خط داستانی
درهای سمت راست باز است در نهایت تام و شریکش Marcel به نخستین آپارتمان خود با هم نقل مکان کرده اند شاید بالاخره خوشبخت باشند اما شب هنگام صدای عجیبی از همسایه می شنوند و دری به واحد همسایه باز می شود کلید گم شده است تمام تلاش ها برای قفل کردن در شکست می خورد در حالی که ترس تام از آن چه پشت آن در پنهان است بیشتر می شود Marcel درباره خوشبختی شان نگران است و هر راهی را برای آرام کردن وضعیت میپیماید حتی وقتی می فهمند همسایه آنها آدولف هیتلر است و او هیچ تلاشی برای آرام نگه داشتن آنها انجام نمی دهد تام اعتمادش را به Marcel و خانه جدید از دست میدهد و تنها باید به در شرق رو به رو با آن روبرو شود