خط داستانی
در سومین سالگرد درگذشت نیکو، فلورنسیای خانوادهای را در همان جنگلی که در کودکی ضربهٔ رعد به سر پسربچه زد، گرد هم میآورد. به بهانهٔ مراسمی برای یادبود نیکو، او دو دخترش و همسر سابقش را دعوت میکند. هنگامی که لیتا، کوچکترین دختر، در یکی از جعبههایی که فلورنسا آورده بود عناصری کیهانی مییابد، متوجه میشود مادرش حقیقت مراسم را نگفته و هنگام دیدن یک درماندهندهٔ عجیبی، احتمال میدهد که مادرش قصد دارد با فرخوانی روح کودک را به زندگی بازگرداند. تصمیم هولناک فلورنسا وضعیت ماورایی را از کنترل خارج میکند و خانواده را به خطر میاندازد.